پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
182
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
ولى چون به آسيا رسيدند در آنجا مردم چون اگيسيلاوس را كمتر مىشناختند از اين جهت كمتر آمد و شد پيش او مىكردند . ولى لوساندير در سايه كارهايى كه كرده و شهرتى كه يافته بود مردم همگى او را مىشناختند و دوستان به نام مهر و دوستى و ديگران به نام ترس و نگهدارى خود پياپى نزد او آمد و شد مىنمودند . درست بدان مىمانست كه در تياتر كسى كه نوبت يك پيك يا نوكرى را عهدهدار است مردم توجه به او بيشتر دارند و او بهترين بازيگر است . ولى آنكه نوبت يك پادشاه را دارد و با تاج و چوگان پديدار مىشود كمتر سخن مىگويد و كمتر مردم توجه به او مىكنند . بههرحال همه احترام و نوازش و فرمانروايى بهره لوساندير بود و پادشاه جز نام را نداشت . اگيسيلاوس مىخواست اين حال را تغيير داده لوساندير را به جايگاهى كه بايد داشته باشد برگرداند . اين بود كه همه نيكيهاى او را درباره خود كنار گزارده با او بدرفتارى مىنمود . زيرا او را سركردهاى به شمار نياورده و مجال هيچ كارى به او نمىداد و هر كسى را كه هوادار يا دوست او مىپنداشت تا مىتوانست خوار مىداشت و آنان را اين سو و آنسو مىفرستاد بدينسان خاموش و آهسته از احترام و نيروى او مىكاست . لوساندير چون ديد در هر كارى بدرفتارى با او مىشود و نيز مهرى كه او به دوستان خود مىورزد مايه آزار آنان مىشود ، زيرا اگيسيلاوس به آنان بدگمان گرديده بىمهرى مىآغازد . از اين جهت از پرداختن به دوستان خوددارى نموده از ايشان خواستار گرديد كه نزد او آمد و شد نكنند و به او احترام ننمايند . بلكه با پادشاه گفتگو كرده كسانى را در كارهاى خود ميانجى گردانند كه بهتر از او انجام كار مىتوانند . بسيار از ايشان اين شنيده از آمد و شد نزد او خوددارى نمودند . ولى احترام از او دريغ نگفته و به هنگامى كه براى راه رفتن و گردش نمودن بيرون مىآمد پاسبانى او را مىكردند . قضا را اين كارها بيشتر مايه رنجش پادشاه گرديد و سرانجام چون به هر يكى از دوستان